تبليغاتX
زمین آسمانی
زمین آسمانی

 

 خاطره‌ای از شهید سید مرتضی آوینی به قلم يوسفعلي ميرشكاك:

من يكي وقتي سر چند شماره از مجله سوره نامه تندي به سيد نوشتم كه يعني من رفتم و راهي خانه شدم. حالم خيلي خراب بود. حسابي شاكي بودم.
پلك كه روي هم گذاشتم «بي‌بي فاطمه» (صلوات الله عليها) را به خواب ديدم و شروع كردم به عرض حال و ناليدن از مجله، كه «بي‌بي» فرمود: "با بچه‌ من چه كار داري؟" من باز از دست حوزه و سيد ناليدم، باز «بي‌بي» فرمود: "با بچه من چه كار داري؟" براي بار سوم كه اين جمله را از زبان مبارك «بي‌بي» شنيدم، از خواب پريدم. وحشت سراپاي وجودم را فرا گرفته بود و اصلا به خود نبودم تا اينكه نامه اي از سيد دريافت كردم. سيد نوشته بود: «يوسف جان ! دوستت دارم. هر جا مي‌خواهي بروي، برو! هر كاري كه مي‌خواهي بكني، بكن! ولي بدان براي من پارتي بازي شده و اجدادم هوايم را دارند».

ديگر طاقت نياوردم و راه افتادم به سمت حوزه و عرض كردم: "سيد پيش از رسيدن نامه‌ات خبر پارتي‌ات را داشتم" و گفتم آنچه را آن شب در خواب ديده بودم.

نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 18:13 توسط بنفشه|

 

زمین از برگ، برگ از باد، باد از رود، رود از ماه                روایت کرده اند اردیبهشتی می رسد از راه
  بهاری می رسد از راه و می گویند می روید                گل داوودی از هر سنگ، حسن یوسف از هر چاه

 

دو سه روز پیش دفتر یادداشت روزانه‌ام را برداشتم تا طبق عادت هر ساله خلاصه‌ای از وقایع سال ۹۰ را بنویسم و اتفاق‌های این سال را مرور کنم.

هنوز شروع به نوشتن نکرده بودم از یادآوری بعضی ماجراها و مشکلات دلم گرفت ولی در دفترم نوشتم:

"خدا رو شکر. سال ۹۰ سال خیلی خوبی بود.

همین که سلامتی بود و همه در کنار هم بودیم یعنی سال خیلی خوبی بود."

نتوانستم بیشتر از این به نوشتن ادامه دهم. نتوانستم وقایع سال را مرور کنم. از یادآوری بعضی چیزها دلم می‌گرفت و غصه‌دار می‌شدم. بعد یک لحظه فکری به ذهنم رسید. با خودم گفتم: "چرا بشینم و برای چیزهایی که گذشته غصه بخورم؟ بهتر نیست به جای اتفاق‌های گذشته وقایع سال آینده رو مرور کنم؟"

چه فکر خوبی! ورق زدم و بالای صفحه بعد نوشتم:

بسم الله الرحمن الرحیم

سال ۹۱ سال بسیار خوبی است؛ همراه با سلامتی و شادی إن شاءالله.

۱ـ در سال ۹۱ ... .

۲ـ ... .

۳ـ ... .

به طور خلاصه نوشتم که برای سال ۹۱ چه برنامه‌هایی دارم؛ چه کارهایی قرار است انجام دهم و دوست دارم در زندگی‌ام چه اتفاق‌هایی بیفتد. خط آخر هم نوشتم:

"ماجراهای سال ۹۱ را به طور خلاصه نوشتم و إن شاءالله جزییاتش را در ۱۲ ماه آینده در این دفتر یادداشت خواهم کرد."

بعد از نوشتن اینها به جای حس غصه و افسردگی که در ابتدا پیدا کرده بودم نشاط و انرژی مثبتی پیدا کردم و سرشار از امید به این فکر می‌کردم که چگونه به بهترین نحو به اهدافم در این سال برسم.

شما برای اهدافتان برنامه‌ریزی دارید؟ چه خوب است که برای زندگی‌ شخصی‌مان برنامه‌های کوتاه مدت و بلند مدت یک ساله، پنج ساله، ده ساله و ... داشته باشیم.

شما چه فکر می‌کنید؟

 

شکوفه های بهاری

 

سال نو بر همه شما دوستان عزیز مبارک.

امیدوارم سالی سرشار از خیر و برکت در پیش داشته باشید.

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 18:49 توسط بنفشه|

 

صف‌های دوران مدرسه را به خاطر دارید؟ یادتان هست که معلم‌ها و مدیرها همیشه چه سخنرانی‌ها و نصایح زیادی درباره تمام مسایل اخلاقی و ... برای ما داشتند ولی به پای عمل که می‌رسید ... .

یادم هست یک بار که در دوران دبیرستان بچه‌ها با یک توپ بسکتبال کلاس را روی سرشان گذاشته بودند مدیر مدرسه‌مان با عصبانیت وارد شد و بر سر دخترانی که شور نوجوانی به آنها نشاط و سرزندگی داده بود فریاد زد: "وحشی‌ها ساکت باشید!"

(گمان نمی‌کنم هیچ‌کدام از دانش‌آموزان مدرسه‌ای که ایشان مسؤولیت آموزش و پرورش(!) آنها را به عهده داشت آن‌قدر باادب بوده باشند که چنین کلماتی به زبان بیاورند!!!)

این را مقایسه کنید با مدیر بعدی مدرسه که بعدها به جای این خانم آمده بود: تابستان بود و ما هنوز با مدیر جدید آشنایی نداشتیم. برای کاری به مدرسه رفته بودیم. زهره گفت: "بیا بریم برنامه کنکورهای آزمایشی مدرسه رو از دفتر بگیریم." وارد دفتر مدرسه شدیم. مدیر جدید تنها بود. وقتی برنامه را خواستیم برگه‌ای را برداشت و مؤدبانه با دو دست به طرفمان گرفت!

از این حرکت کوچک او خیلی تعجب کردیم. تا آن زمان ندیده بودیم معلم یا مدیری چنین رفتاری با دانش‌‌آموزانش داشته باشد. همین حرکت ساده مدیر باعث شد من و زهره که با بی‌خیالی و بی‌قیدی جلویش ایستاده بودیم ناگهان به طرز عجیبی مؤدب شویم!!!

***

می‌گویند اینکه گفته‌اند سکوت خیلی خوب است و اگر کمتر حرف بزنید بهتر است به این معنی نیست که فقط تا می‌توانید کم حرف بزنید. منظور این بوده است که فقط چیزهایی را بگوییدکه به آنها عمل می‌کنید.

در دوره دانشجویی استاد اخلاقی داشتیم که بسیار به این مسأله پای‌بند بود. در هر جلسه فقط درباره یکی دو نکته صحبت می‌کرد و از افراد معدودی که در جلساتش شرکت می‌کردند می‌خواست که حتماً به این نکات عمل کنند. حتی گاهی در جلساتش به این نکته اشاره می‌کرد که بیدار ماندن در بین‌الطلوعین برکات زیادی دارد ولی هر بار می‌گفت: "چون خودم به این مسأله عمل نمی‌کنم درباره‌اش صحبت نمی‌کنم."  

عجیب بود که کلام این استاد به قدری نفوذ داشت که بعد از پایان جلسه همه خودشان را موظف می‌دانستند حتماً به نکاتی که ایشان گفته بود عمل کنند و هرگز آنها را ترک نمی‌کردند.

 

نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1390ساعت 9:43 توسط بنفشه|

 

برای کیجای عزیز که داستان کوتاهش درباره خود ماست؛

اما نه خطاب به او که به خودم:

 

 

 

نماز نکرده‌ای هرگز

از آنکه می‌فرماید که به یک سجده قرب حاصل می‌آید

"واسجُد واقتَرِب"

پس چندین گاه است که در این راه می‌روی تا بدان شهر رسی

اگر هنوز در آن شهر نرسیدی

آخر در این راه که می‌روی خود کاروانسرایی ندیدی؟

رباطی ندیدی و بستانی ندیدی؟

هر نماز که در وی این معنی نیاید و حاصل نشود

این آن صلوه نیست که "فوَیلٌ لِلمُصلّین"؟

 

سید برهان الدین محقق ترمذی

 

نوشته شده در پنجشنبه بیستم بهمن 1390ساعت 18:11 توسط بنفشه|

دهه شصت دهه امام خمینی(ره) بود و از این پس دهه‌ها هرچه بیایند، به جز او انتساب نخواهند داشت.

این او بود که هر آنچه در تقدیر تاریخ انسان این عصر بود ظاهر کرد. حیات انسان‌هایی چون او نفخه‌ای از نفخات روح‌اللهی است که در تن انسان می‌دمد، در تن زمین مرده و آن را حیات می‌بخشد؛ اما خمینی انسانی چونان دیگران نبود؛ از قبیله انبیا و اصحاب آنان بود و مصداقی از مصادیق معدودِ "نباء عظیم"... که هر هزار سال یکی می‌رسد.

و مراد از این "هزار" عدد هزار نیست. مراد آن است که او از خیل یادآوران است و مراد خطاب "إنّما أنت مذکّر" و مخاطب این سخنن آنانند که نه نامی از آنان در تاریخ‌های تمدن است و نه در تاریخ‌های رسمی اما زمین هر چه دارد مدیون آنهاست.

اینان چون دیگر ابنای بشر از خاک روییده‌اند  اما چون دیگران در خاک نمانده‌اند و سر بر آسمان برآورده‌اند و فقط هم اینانند که از حقیقت باخبرند و دیگران را نیز اینان خبر کرده‌اند.

شهید سید مرتضی آوینی

 

اومدم درباره دهه فجر و انقلاب اسلامی‌مون چیزی بنویسم که این روزها دیگه فقط انقلاب اسلامی ما نیست؛ بلکه متعلق به همه ملت‌های مسلمان و آزاده جهانه؛ ولی گویاتر از هر مطلبی سخنان مقتدرانه و سرشار از امید رهبرمون رو دیدم که توی این چند روز تأثیرگذاریشو در جهان شاهد بودیم.

خدا رو شکر در دورانی زندگی می‌کنیم که شاهد بیداری ملت‌های جهانیم؛ دورانی که رهبر عزیزمون اون رو "پیچ بزرگ تاریخ" نامیدند و امیدواریم به زودی شاهد به ثمر نشستن همه انقلاب‌های اسلامی و آزادی‌خواه جهان باشیم.

 

متن سخنان رهبرمون رو  در خطبه‌های نماز جمعه از اینجا بخونین.

 

 

نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 15:55 توسط بنفشه|


آخرين مطالب
» اجدادم هوايم را دارند.
» روایت کرده اند اردیبهشتی می رسد از راه
» فرزندان ما آنانی می‌شوند که ما عمل می‌کنیم؛ نه آنانی که می‌گوییم.
» واسجُد واقتَرِب
» پیچ بزرگ تاریخ
» از علم تا عمل
» سپید، سپید، برف، برف ... .
» زمان ما!!!
» رنگین کمان‌های امروز
» گزینش

Design By : Pichak